قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2308
تاريخ الفي ( فارسى )
اتّفاقا ، در اثناى اين حال شبى طغرل بيگ ، پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، را در خواب ديد و بر وى سلام كرد . آن حضرت روى مبارك خود را از وى گردانيده به آواز بلند فرمود كه : اى طغرل بيگ ، حقّ ، سبحانه و تعالى ، تو را حكومت بلاد و عباد خود ارزانى داشته و تو در مقابل اين نعمت با خلق خدا كه ودايع الهىاند ظلم مىكنى و رفق [ 272 ب ] مرحمت نمىورزى . آيا از قهر و جدال الهى انديشه ندارى ؟ و پندارى كه اين حكومت و سلطنت به زور و بازوى قوم و قبيلهء خود بههم رسانيدهاى ؟ طغرل بيگ از هيبت اين سخن از جاى برجست و وزير خود را طلب داشت و حكم فرمود كه : اگر بعد از اين ، كسى بر رعيّتى به زيادتى جرعهاى ستم خواهد كرد ، من عوض آن تو را به سياست بليغ خواهم رسانيد . وزير فى الحال فرمود تا در لشكر طغرل بيگ منادى كردند كه واى بر كسى كه به پر كاهى بر رعيّت ستم كند . و چون طغرل بيگ به نواحى موصل رسيد بساسيرى چون طاقت مقاومت او نداشت موصل را گذاشته به جانب رحبه رفت . طغرل بيگ آن ولايت را به برادر خود ، ابراهيم ينال ، داده خود متوجّه ديار بكر شد و آن ولايت را در حوزهء تصرّف خود درآورده مراجعت نمود . و در اين سال ، در مغرب ابتداى دولت ملوك ملثمان بود ، كه اوّل ايشان مردى بود كه او را ابو بكر بن عمر گفتندى و ايشان را ملوك « ملثميّه » به واسطهء آن مىگويند كه عادت آن طايفه آن بود كه مردان روپوشيده مىگشتند و زنان ايشان روى گشاده ، و علماى مغاربه ، علىحدّه تاريخى در احوال ملوك ملثميّه كه مشتمل بر بسى امور غريبه ، كه از ايشان منقول است ، نوشتهاند ، امّا چون در وقت تأليف اين كتاب آن در نظر نبود و در تواريخى كه در نظر داشت از احوال ايشان چيزى معتدبه ذكر نكرده بودند ، بنابراين ، اين كتاب از تفاصيل احوال آن طايفه خالى مانده . و در اين سال ، ذخيرة الدّين ، پسر القائم بامر اللّه را از كنيزى كه از وى حامله مانده بود پسرى متولّد شد كه مسمّى به « ابو القاسم المقتدى بامر اللّه » گشت . و چون پدرش وليعهد القائم بامر اللّه بود ، جدّش او را وليعهد خود گردانيد .